تبليغاتX
دلهای شکسته

دلهای شکسته

به وبلاگ دلهای شکسته خوش آمدید

کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنم؟ که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی!!

ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت، چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گویم؟

ای ظرافت تپش قلب چکاوک، تو را بر رفیع ترین قله ی احساسم قرار داده و با تمام وجود فریاد بر می آورم که روشن ترین فرداها تقدیم تو باد.



چه لطيف است حس آغازي دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز…
روز میلاد…
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
میلادت مبارک
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:27  توسط علی  | 

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شاید
ده ها رنگین کمان
در دهان ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه میتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و شاید من، کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود
چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود
نزدیک تر بودیم،
همه وسعت دنیا یک خانه میشد
و تمام محتوای یک سفره
سهم همه بود
و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بودیم،
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را
در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبریز از ناباوری بودم
هیچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شاید، بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید
تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود،زیبایی نبود
و خوبی هم، شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش میکردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم
به یادگار نگه میداشتی
و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی
به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز
هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:12  توسط علی  | 

آرزوی چراغی برای دل شکسته

 ارزویم این است
نتراود اشک از چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
وبه اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق انکه تو را می خواهد
وبه لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه که دلت می خواهد 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:51  توسط علی  | 

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.comبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:46  توسط علی  | 

چی بگم از كجا بگم
دردمو با كیا بگم

بهتره كه دم نزنمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
حرفی از عشقم نزنم
از عشقی كه گم شد ورفت
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
عاشق مردم شدو رفت
عشقی كه بی فروغ نبود
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
وقتی نشستی روبه روم
من از خودم چرا بگم
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
باید از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو
دست میدم به دست تو
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
دل از زمونه میكنم
حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میكنه
مست و خرابم میكنه
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
وقتی نشستی رو به من
ازعاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
اینجوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن
چشای سرسپردمو
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
میشه فراموش كنم
خاطره
ه

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irای مردمو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:44  توسط علی  | 

اگه یک روز فهمیدی 00000

اگه يک روز فهميدی که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم!

 

اگه يک روز فهميدی که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم!

 

اگه يک روز فهميدی دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم!

 

اگه يک روز فهميدی که يک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم!

 

اگه يک روز فهميدی که کسی دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:33  توسط علی  | 

000000دل شکتستن0000000

هر کس به طریقی دل ما می شکند

 

بیگانه جدا ، دوست جدا می شکند

 

بیگانه گر می شکند حرفی نیست

 

از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

گل همیشه نازم نبودی چاره سازم

 

نکردی مهربونی به قلب پر نیازم

 

آخه این اسمش وفا نیست

 

راه و رسم عاشقا نیست

 

وقتی که دلم گرفته ، دل شکستن که روا نیست

 

تویی که بر سر من عشقتو منت میذاری

 

رنجی که به من میدی پای محبت میذاری

 

تویی که با همه مهری که به من داری

 

پس چرا سوختنمو به پای عادت میذاری

 

محتاج محبتم خدایا مددی کن

 

شاید که خدا بگیره دست پر نیازم

 

شاید که خدا بتونه باشه چاره سازم ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:10  توسط علی  | 

اخرين لحظه ديدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:38  توسط علی  | 

وقتي دل شكسته بودم تو رسيدي

از زمـــونه خسته بـــودم تو رسيدي

................................

گفتي تو قلب يه رنگت خونه دارم

هر نفس فقط تــو رو بهـــونه دارم

گفتي تـو دنيا فقط تـــو مهــربوني

تا ته جاده عشق باهام مي موني

.................................

ديگه تا يكي شدن چيزي نمونده

اون چشــاي ناز تو غم سوزونده

     *******

تو رسيدي شب سفر كرد

شب چشمات در بدر كرد

تو رسيدي چو گــــل صبح

عشق تو قلب من اثر كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:17  توسط علی  | 

اي يار سبز خورشيد چه بي بهانه رفتي

سرخي قلب من را سبزينه کرده رفتي

آن گل که تو نمودي از خون دل سيراب

پژمرده گشته اکنون از آن زمان که رفتي

يــادش بخـــير آن روز لبخنـــد آخــر تــــو

با گونه هاي سرخت خنديدي و تو رفتي

گفتي که در ره ما مرگ است خط آخر

افسوس از اين زمانه مرگ آمد و تو رفتي

چيزي ندارم از تـــو جز پاره هاي عکسي

جز خاطرات اشکم در لحظه اي که رفتي

عطر خوش نسيمت بوي بهشت مي داد

فردوس خاک پا شد از آن زمان که رفتي

دارم هنــــــوز در ياد آن آخـــرين کـــلامت

من مست راه عشقم عاشق شدي و رفتي

پرواز کـــــــن پـرنده بنگر به اوج هســـتي

دل را خــــزان نمودي تـــو چون بهار رفتي

مهدي در اين زمانه دل بستنت هنر نيست

دل را بـــــدان کسي بند ميرد اگر تو رفتي

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:15  توسط علی  | 

به ياد او

صفا  ندارد  دگر در اين جا  بي  تو   ماندن

چها تو  كردي  با  من  با  رفتن و   نماندن


 

هرگز  نرفتي  از ياد  اي  مهربان  و  زيبا 

با ياد تو  زنده ام  شبانه  روز  در  اين جا 

 
 

هميشه در قلب من حرمت تو باقيست 

نمادي از تو دارم همان كه  يادگاريست 


 

گفتم بمان كنارم  اما تو رفتي  شيرين

ماندن كنارت  آخر‍  شد  آرزويي  ديرين


 
 

فرصت  نشد  كه ديگر كنار من  بماني 

براي من تو هر  روز از عاشقي بخواني


 

با رفتنَت از اين جا به اوج عشق رسيدم 

تمام   غصه ها   را   براي  خود   خريدم


 

به ياد     خاطراتَت   به ياد   خنده هايَت

به ياد آن همه عشق به ياد  آن  نگاهَت


 
 

به ياد   لحظه هايي كه  بود  در  كنارم 

به ياد او كه عشقش نمي رود  ز  يادم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:20  توسط علی  | 

دلهای شکسته

بايد که ترسيد

ز دلهای شکسته

که پر سوزند و پر گداز

سراچه اشکند و آه

پای نبايد گذاشت

بر دلهای شکسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:11  توسط علی  | 

مرگ

مرگ همسايه ای اشناست

در کمين جان و عشق است

رنگ ميبازد اميد.

درسايه شوم سار مرگ

ولی !

گاه مرگ نعمتی است

در سياهی

پايانی بر همه رنج است

نور اميدی است

 در سياهی

مرگ گاه

رويای فراموشی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:10  توسط علی  | 

ناجی

درد ما را که درمان کند

هجر ما را که سامان دهد

اين  همه سرگشتگی و تلخی

کيست که اين همه را پايان دهد

غم گرفته است جهانی

کيست که به اين غم پايان دهد

اسيرم در زندانی تلخ

همنشين با گرگان گرسنه

سفيهان کج انديش

کيست که اين درد پايان دهد

فرياد در گلو خفته است

ام اين سکوت پر از ناگفته هاست

فرياد است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:10  توسط علی  | 

خوشبختی

ميتوان با شاخه گلی

لبخندی

تبسمی

با ترنم موج

در سکوت شب

خوشبخت بود

ميتوان با کلامی

نگاهی

و اميدی هر چند کوچک

خوشبخت بود

ميتوان گذشت

ميتوان رفت

و هيچ نديد

اما !

ميتوان ماند

و با ماندن

به همين سادگی

خوشبخت بود

ميتوان جست خوشبختی را

در لحظه ای

در آنی

به بلندای يک عمر

ميتوان خوشبخت بود

ميتوان گريست

و خوشبخت بود....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط علی  | 

شبهای من

 

 

خورشید بی زوال همیشه زلال من

 

جز در هوای تو نشود باز بال من

 

شبهای من به یاد نگاه تو روشن است

 

هرگز نمی روی نفسی از خیال من

 

در سوختن خلاصه شود لحظه لحظه ام

 

از برگ برگ لاله بخوان شرح حال من

 

تو چشمه ای و من به زلال تو تشنه ام

 

بی تو به رنگ شب گذرد سال و ماه من

 

با جلوه ای خزان مرا نو بهار کن

 

ای بهترین جواب برای سوال من

 

تو روشن کن آسمان دلم را به پرتوی

 

خورشید بی زوال همیشه زلال من

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 21:49  توسط علی  | 

در اين فصل گل ای ساغي، که غم بگريزد از دل

چه سازم با غم عشقي، که در دل کرده منزل

رسانی گر به من پيمانه ای را

سر عقل آوری ديوانه ای را

به طوفان داده ام کاشانه ای را

اگر گويم من از چشمان او افسانه ای را

حديث چشم او ريزد به هم ميخانه ای را

ز بس بر دل زدم رنگ محبت

برآيد از دل آهنگ محبت

اگر خواهی که از خاطر برم غمهای هستی

مرا با خود ببر يک لحظه در دنيای مستی

رسانی گر به من پيمانه ای را

سر عقل آوری ديوانه ای را

اگر گويم من از چشمان او افسانه ای را

حديث چشم او ريزد به هم ميخانه ای را

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:36  توسط علی  | 

گر نمی دانی بدان

گر نمی دانی بدان غم در دل تنگم خانه کرده

کس نکرده با دلم کاری که غمه جانانه کرده

خود تو دانی و دل من کز تو غم شد حاصل من

گرچه در هر محفلی بی فتنه مرا ديوانه خواندی

گر نمی دانی بدان عشق تو مرا ديوانه کرده

....

کنون که اميدی به سينه ندارم بگو چه کنم؟

اگر دل خود را به او نسپارم....بگو چه کنم؟...بگو چــــــــــه کنم؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:33  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 19:3  توسط علی  | 

ای خدا ای خدا ای خدا

ای خدا...      ای خدا...   ای خدا...

خودت میدونی که توی دلم چی میگذره

برام دیگران مهم نیستندَفقطخودتی که میدونی کی برام مهمه

پس کمکم کن......

دست نیازم سوی توستَهر چند که بدم

هر چند که اون بنده ای نیستم که سزاوار لطف تو باشه

اما تو لطیفی َ مهربانی .فریاد رسی

پس خدایا به فریاد منه بی کس تنها برس

که امید مطلقم تویی

در این دنیای نا هموار پهناورت باید به تنهایی خو بگیرم و به امید تو روزگار بگذرانم.پس این امید را از من نگیر که در نهایت فقر به تو پناه آورده ام.

من فقیر ترین تنهای تنهایم.

دوستت دارم ای خدا......ای خدا....ای خدا.....

خدا جان

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 19:0  توسط علی  |